نقد و بررسی بازی Uncharted: The Lost Legacy
بعد از تجربهی شیرین بازی Uncharted 4، فکر میکردم که حالا باید سالها برای ملاقات با نیتن دریک و ماجراجوییهای هیجانانگیزش صبر کنم، ولی استودیو ناتیداگ طبق معمول همهی ما را سورپرایز کرد و چیزی ارائه داد که شاید به ذهن کمتر کسی خطور میکرد. یک بستهی گسترشدهندهی داستانی یا به قولی اسپین آف، نه با حضور نیتن دریک، بلکه شخصیتی محبوب و دوست داشتنی از نسخههای قبلی.
کلویی فریزر، بانوی خوش قد و قامت و زیبارو و در عین حال چالاک و زرنگ که او را در قسمتهای دوم و سوم مجموعه دیده بودیم، این بار مهمان کنسول نسل هشتمی پلیاستیشن ۴ شد و ما را به اکتشاف و ماجراجویی منحصر به فردی برد که از حق نگذریم، برای لحظاتی حتی پا را فراتر از نسخهی چهارم میگذاشت.
با معرفی بازی Uncharted The Lost Legacy به عنوان یک بسته گسترشدهنده داستانی یا اصطلاحا اکسپنشن پک، بسیاری تصور میکردند که این بازی مثل یک DLC برای Uncharted ۴، همان فرمولها را به شدتی کمتر و در حد یک قسمت فرعی اپیزودی اجرا میکند و داستانی نه چندان مهم از دنیای Uncharted را بازگو میکند.
اما وقتی دست به کنترلر بردیم و خود را در قالب شخصیت کلویی دیدیم، فهمیدیم که نه، ناتی داگ با بازکردن صندوقچه پاندورای خود، آنچنان داستان سینمایی و گیرایی را برای بازی جدید خود بیرون کشیده که میتواند مخاطب را برای حداقل ۷ الی ۱۰ ساعت پای کنسول میخکوب کند.
همین اول کار خیالتان را راحت کنم، Uncharted: The Lost Legacy هیچ چیزی از یک بازی اصلی و شمارهدار کم ندارد، بلکه با استفاده از برترین المانهای نسخههای قبلی، چه از نظر وسعت بصری و چه اهمیت داستانی، وظیفهی خود را به بهترین شکل ممکن انجام داده است
فرمول لاست لگسی همان چیزی است که ما در آنچارتد ۴ تجربه کردیم و این اصلا چیز بدی نیست. آنچارتد ۴ هنوز هم به عنوان یکی از برترین بازیهای نسل چه از نظر المانهای صوتی و بصری و چه از حیث روند گیمپلی شناخته میشود. انتقال همان زیباییها و همان فونداسیون، اما با تغییرات و پیشرفتهای جزئی و کلی، امتیاز بزرگ لاست لگسی محسوب میشود.
اما چیزی که خیلی در مورد این بازی حس میشود، ماجراجوییتر بودن آن نسبت به نسخههای شمارهدار و به خصوص Uncharted ۴ است. اگر از طرفدار فیلمهای ایندیانا جونز هستید و اگر به کنکاشهای لارا کرافت در نسخههای قدیمی و نه ریبوت جدیدش علاقه داشته باشید، کلویی فریزر در لاست لگسی همان احساس را به شما منتقل میکند. بازی هنوز اکشنهای پر زد و خورد آنچارتدی را یدک میکشد، هنوز بدبیاریهای نیتن دریک را میتوان این بار در قالب کلویی اما مقداری جدیتر حس کرد،
اما چیزی که کلویی به خوبی از پسش بر میآید، حس ماجراجویی و کنکاش است. حتی در جایی از بازی و در دیالوگها، تعریفی غیر مستقیم از کلویی میشنویم که او در کار کنکاش و اکتشاف، دنیادیدهتر و ماهرتر از نیتن دریک به حساب میآید. پیشینهی خانوادگی و پدری کلویی در همین قضیه و صحبتهایی که از پدرش در بطن داستان بازی پیش میآید، گواه این صحبتهای من است. ناتی داگ در ایجاد تفاوت بین بازیهایش و بارز کردن برخی ویژگیها به منظور ساخت زیربنایی نسبتا متفاوت، در قبال لاست لگسی استادانه عمل کرد و ما را به یاد تجربهی خارقالعادهی The Last of Us Left Behind انداخت.
موسیقی از جنس هندوئیست
موسیقی یکی از نقاط قوت بازیهای مجموعه آنچارتد محسوب میشود که در بازی فرعی Uncharted: The Lost Legacy هم خود را به خوبی ثابت کرده است. هنری جکمن که فیلمهای بزرگی مانند Captain America: The Winter Soldier، X-Men: First Class و انیمیشن Wreck-It Ralph را در کارنامه حرفهای خود دارد و در آثاری مانند The Da Vinci Code، The Dark Knight و دزدان دریایی کارائیب، با هانز زیمر افسانهای همکاری داشته، وظیفهی آهنگسازی Uncharted: The Lost Legacy را نیز برعهده داشته است.
با سابقهای که وی در قسمت چهارم سری آنچارتد کسب کرده بود، ما شاهد موسیقی گیرا و دلنوازی در بازی جدید هستیم. ادغام سبک و سیاق باستانی سازهای هندی با ارکستر سمفونیکهای مدرن، همگام با فضاسازیهای بصری بازی، گوشهای بازیکن را سوار بر موجی میکند که در نقاط اوج داستان و بهبوحه نبردها و ستپیسها، نمیتوان به آنها بیتوجه بود. کسب تجربه در مکتب زیمر و تجربیاتی که جکمن در فیلمها و آثار حماسی به دست آورده، به خوبی با حال و هوای سری آنچارتد همخوانی پیدا کرده و از این حیث مخاطب به خوبی با فضاسازیهای بازی ارتباط برقرار میکند.
اگر از من بپرسید یکی از سه ویژگی عالی لاست لگسی را بگو، من به عدم وجود نیتن دریک به عنوان یک امتیاز فوقالعاده مثبت اشاره میکنم. خروج نیتن از خط داستانی کمک بزرگی به گسترش دنیای آنچارتد میکند، دنیایی که مطمئنا به وجود آن در صنعت بازیهای ویدیویی احتیاج داریم.
ناتی داگ مسلما با لاست لگسی، بستری را هموار کرد که در مورد مجموعهی رزیدنت ایول هم شاهدش بودیم و هستیم. معرفی ستارگان و شخصیتهای قابل لمس در قسمتهای قبلی آنچارتد که گاه و بیگاه زیر سایهی سنگین نیتن دریک بودند، فرصتی را ساخته و پرداخته کرد که حالا بتوانیم با آنچارتدهایی با محوریت شخصیتهایی غیر از نیتن دریک و ماجراجوییهایی نو تر کنار بیاییم. بماند که المانهای موفقیت و سربلندی لاست لگسی نه فقط به خاطر وجود شخصیت کلویی ، بلکه روند به نسبت متفاوت بازی از ابتدا تا انتها آن هم هست.
اگر با آنچارتدهای قدیمیتر آشنا باشید و شخصیت کلویی را در آنها به خاطر داشته باشید، حتما میدانید که با کاراکتری به شدت مرموز، باهوش و البته نه خیلی قابل اعتماد رو به رو هستید. کلویی که حالا در لاست لگسی کنترلش را به دست میگیرید، در ماجراجوییهایش همواره مسائلی را پیش خود پنهان میکند یا کارهایی را بدون اطلاع اطرافیانش انجام میدهد تا در روز مبادا بتواند به عنوان یک امتیاز از آنها استفاده کند.
همین ویژگی شخصیتی کلویی باعث شد تا در میانههای بازی با صحنهها و اتفاقاتی رو به رو شویم که میخکوبمان کند. همانطور که کلویی این دست از مسائل را از نادین، یار و همراهش در ماجراجویی جدیدش پنهان کرده بود، سازندگان بازی هم این بخش از بازی را در تمام نمایشها و تریلرها از دید مخاطبین پنهان کردند تا سورپرایزی سنگین و باحال در انتظار مخاطب باشد.
بازی در نمایش عظمت هدفی که بازیکن در پیش دارد، سنگ تمام گذاشته است. در مسیری که کلویی و نادین برای رسیدن به گنج گمشدهی گانیش در پیش دارند، همه چیز بزرگ و بزرگتر میشود. شما کارتان را در خیابانهای شهری جنگزده در کشور هند شروع میکنید و کم کم روال بازی، شما را به جنگلها و شهرهای باستانی میکشد. برداشتهای لایه به لایهی بازی و کنکاشهایی که عظمت بازی را نشان میدهد، کشفیاتی که شما را شگفتزده میکند و مکانیزمهایی که در طول بازی تجربهشان میکنید، از لاست لگسی یک بازی به شدت بزرگ و کامل میسازد.
چیزی که برای من در لاست لگسی خیلی جالب توجه بود، استفاده از برترین ویژگیهای Uncharted ۴ در قالبی به شدت بزرگتر است. اگر به اکشنهای نفسگیر در حال رانندگی در بازی قبلی علاقه پیدا کردید، چیزی به مراتب بزرگتر و سینماییتر در انتظار شماست. اگر عاشق پازلهای آنچارتد ۴ شدید، معماهای لاست لگسی مغزتان را آب میکند و با به خدمت گرفتن فضاهای بزرگ، حس یک کاشف کنجکاو را بیش از پیش به شما منتقل میکند.
به خاطر دارم در بازی Resident Evil ۷، از پازلهای شی گرا بسیار خوشم آمده بود و به تحسین آنها میپرداختم، ولی وقتی به نمونههای مشابه آن در لاست لگسی رسیدم، تمام موارد قبلی جلوی چشمانم مصداق یک بازی کودکانه شدند. معماهای لاست لگسی هر چه جلوتر میروند سختتر میشوند و صد البته، مکانیزم اجرایی آنها شما را به تحسین وا میدارد.
ناتی داگ در پیادهسازی شخصیت کلویی سنگ تمام گذاشته و نه فقط توانسته ظرافتهای زنانهی او را در قالب انیمیشن پیادهسازی کند، بلکه کاریزمای وجودی کلویی را در لحظه به لحظهی بازی به رخ مخاطب میکشاند
جذابیت اصلی بازی به دور از هر گونه تعارفی، کلویی فریزر است. از نظر ظاهری، نمیتوان حرفی به میان آورد و مخاطب را به کاریزمای وجودش بیمار میکند. ناطق بسیار خوب کلویی که توسط کلودیا بلک اجرا شده، آنچنان گیرا است که هر لحظه کلویی لب به سخن باز میکند، با دقت به تک تک کلماتش گوش میدهید. اما چیزی که تکمیل کنندهی شخصیتپردازیهای لاست لگسی است، کاراکتر نادین رس است.
نادین در بازی Uncharted ۴ به عنوان یک شخصیت منفی قدرتمند و سختکوش، تا حد زیادی برایمان دردسر درست کرد و وجودش این بار در لاست لگسی به عنوان همراه کلویی ، در ابتدا حس شک، تردید و بیاعتمادی را به خاطر تجریبات قبلی بیشتر به وجود آورد. با این حال هنر ناتی داگ در پردازش روانی شخصیتها و ایجاد پل ارتباطی بین یکدیگر، باعث میشود تا متوجه شوید نادین آنقدرها هم شخصیت بدی نیست و فقط تا حد زیادی در کاری که میکند جدی است. در رفتارها و اخلاقیات نادین به هیچ وجه ویژگیهای زنانه معمول را پیدا نمیکنید و چیزی که بیش از هر عامل دیگری دیده میشود، کاراکتر جنگجو، رک و پوستکندهی وی است.
با این حال وقتی این شخصیت در کنار کلویی قرار میگیرد و تعاملات بسیاری که بین آنها در طول بازی پیش میآید، سبب میشود تا در خصوصیترین صحبتهای این دو کاراکتر، به احساسات و عواطف نادین هم پی ببریم. کنار هم قراردادن نادین و کلویی، مانند دو تکهی پازل است که شاید به صورت جدا، تفاوتهای فاحشی داشته باشند، ولی وقتی کنار یکدیگر قرار میگیرند، کم کم به جفتی قرص و محکم تبدیل میشوند.
وقتی با دقت بیشتر به روح بازی لاست لگسی نگاه میکنیم، متوجه میشویم که سازندگان آن پیش از اینکه بخواهند ماجراجوییای شبیه قسمت قبل پیادهسازی کنند، نگاه خود را به سه قسمت اول انداختند. یکی از جذابیتهای سه بازی نخست و به خصوص قسمت دوم و سوم، پرداختن به مسائل و کاوشهای شگفتانگیز توام با افسانههای فانتزی بود.
چیزی که جای خالیش در قسمت چهارم حس میشد که البته ایراد محسوب نمیشود. سری آنچارتد چیزی میان دنیای کاملا واقعی و جهانی تخیلی است. جایی که شاید در عمیقترین کنکاشهایش، نشانههای فانتزی و ماورایی شاهد باشیم، یا شاید مانند قسمت چهارم، افسانهای واقعگرایانهتر در میان باشد. اما لاست لگسی با به خدمت گرفتن ویژگیهای گیم پلی آنچارتد ۴ برای پیریزی داستانی افسانهای، مانند چیزی که در قسمت دوم و سوم دیدیم، هنرمندانه ظاهر شده و کاری کرده که اکثر مخاطبان دنیای آنچارتد بتوانند با هر سلیقهای، بازی را قبول کنند.
دشمن قلدر و جذاب داستان تا انتها شما را اذیت میکند و قدرت خود را به رخ میکشد.
لاست لگسی اما در عین حال که میتواند افسانهی شگفتانگیز عاج گانیش و آرمانشهر گمشدهی امپراتوری هویسالا را به زیباترین شکل ممکن به تصویر بکشد و در نشان دادن عظمت آن، شیرهی قدرت کنسول نسل هشتمی پلیاستیشن ۴ را بیرون بکشد، بیش از هر آنچارتد دیگری به مسائل دنیای واقعی هم میپردازد. آساو، آنتاگونیستم سادیسمیک و البته خوشتیپ و کاریزماتیک این قسمت از بازی، قرار نیست نقش یک اکتشافگر را بازی کند که به خاطر پول و رسیدن به ثروت لایتناهی، اشیا تاریخی را به حراج بگذارد.
او برخلاف دیگر آنتاگونیستهای مجموعه به دنبال قدرت سیاسی و اجتماعی است. او رهبر یک حکومت دیکتاتوری و کاملا نظامی است که سعی دارد با ایجاد جنگهای منطقهای، به استقلال برسد. چالش میان شخصیتهای بازی که عاشقانه به افسانههای تاریخی نگاه میکنند و آساو که برایش نه شهری چند هزار ساله مهم است و نه اشیای تاریخی بینظیر، بلکه رسیدن به عاج گانیش و مقصود نهاییاش را هدف خود میداند،
رعد و برقی مرگبار، سرگرمکننده و پر از لحظههای ناب را ساخته و پرداخته میکند. شاید بتوان آساو را نسخهی محدودتر شخصیت آلبرت وسکر دنیای رزیدنت ایول بنامیم. این مسئله وقتی که با او به صورت تن به تن درگیر میشوید، بیشتر به چشم میآید.
اکشنهای بازی همانند نسخهی چهارم به خوبی پیادهسازی شدهاند و هر چه در بازی جلوتر میروید، دوز آنها بالا و بالاتر میرود.
لاست لگسی بازی بینقصی نیست، اما آنقدر نکات مثبت، هنرمندانه و سرگرمکننده در خود جای داده که چیز آزاردهندهای در آن مشاهده نمیشود. شاید سختگیرانهترین مسئلهای که میتوان به بازی بست، بزرگنماییهای بیش از حد محیطی و اجبار کشاندن شما به جای جای نقشه است.
البته این مسئله خیلی ساده میتوانست با تعبیهی نقشهای در UI بازی تا حد زیادی برطرف شود و سرعت عمل بازیکن را زیاد کند، اما از یک سو سازندگان به فکر واقعگرایی لاست لگسی و پایبندی به ریشههایش بودند و از سوی دیگر، آنچارتد یک بازی ماجراجویی است، پس نباید انتظار یک شوتر خطی داشته باشیم و خیلی سریع از مسائل بگذریم. استاندارد سند باکس که از نسخهی چهارم به فرانچایز اضافه شد،
دست و دلوازانه در لاست لگسی مورد استفاده قرار گرفت و سازندگان بازی به خوبی آن را با المانهای سینمایی و کارگردانی شده مخلوط کردند تا هم هیجان را به مخاطب تزریق کنند و هم حس کنکاش و اکتشاف در کنار حل معما در بازیکن به وجود بیاید.
لاست لگسی یک بازی فرعی و بستهی گسترش دهنده داستانی برای مجموعه آنچارتد محسوب میشود، اما سازندگان بازی بخش مالتی پلیر آنچارتد ۴ را در این پکیج قرار دادهاند تا کسانی که به هر دلیل این بخش را در آنچارتد ۴ تجربه نکردهاند، به واسطهی تهیهی لاست لگسی به بخش آنلاین هم دسترسی داشته باشند. حالت Survival، بخشی است که با عرضهی لاست لگسی به قسمت چند نفره افزوده شد که مطمئنا درخواست بسیاری از مخاطبان قدیمی مجموعه نیز بوده است. در این بخش بازیکنان باید با همکاری یکدیگر، جلوی موجهای دشمنان که هر بار قویتر از قبل میشوند را بگیرند که در نوع خود جالب است.
Uncharted: The Lost Legacy یک بازی ۴۰ دلاری مفرح و خوشساخت است که از حق نگذریم، تجربهای بیش از یک بستهی گسترشدهندهی معمولی را به مخاطب هدیه میدهد. استفادهی به جا از تک تک المانهای گیمپلی آنچارتد ۴، شخصیتسازی عالی کاراکترهای کلویی و نادین، صحنههای سینماتیک نفسگیر و طراحی هنری و فنی کمنظیر که یکی از بهترین جلوههای بصری حال حاضر نسل هشتم را به رخ میکشد، از ویژگیهای بارز این بازی محسوب میشود. لاست لگسی سورپرایزهای ویژهای دارد که برای مخاطبان آنچارتد تازگی دارد و به هیچ وجه کپی پیست نسخهی قبلی نیست.
پس اگر به دنبال چالشهای ایندیانا جونزی خالص، یک شخصیت بانو جذاب و خوشمشرب در کنار اکشنهای نفسگیر، ستپیسهای کارگردانی شده با گرافیکی چشمگیر هستید، این بازی شما را برای ساعتها مجذوب خود میکند. The Lost Legacy میتواند آغازگر دنیای بزرگ آنچارتد با محوریت شخصیتهای قدیمی و حتی جدید باشد و نشان داد که قرار نیست هر گسترشی به معنای میلک کردن مجموعه باشد.





